کنار هرکه بنشستم بهانه آورده و رفت

گرمهرم بردلت نبود

چراغمت بربن جان من نشست

 

چراصدازدی مرا بیا به کوهسار برویم

رفتم به کوهسار

اما

 تو به آنجا نیامدی

 

بگو کجابرفتی تو

سفربه کوهساران نو

آه آه

بگوبه کوهساران نو

حفظ کنند خودرا زتو

 

بگو این دل به حال خود نسوخت 

چه برسد به حال تو

 

ای آسمان بگذارببارم من زتو

ای خاک بگذار بیایم من زنو

این آفتاب سوزان رها کرده مرا به حال خود

 

حال این است

که

روح من زجسم من رفته برون

بارا

آرمان من این است

ببرمرا ببرمرا کنارخود رها نکن به حال خود.


اینجا همه چی درهمه بردلت نبود ,بهانه آورده ,بنشستم بهانه ,هرکه بنشستم ,کنار هرکه ,بنشستم بهانه آورده ,هرکه بنشستم بهانه منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

amintotonmatin مودم های ADSL و VDSL فلوکس فايل بهترین سایت